تبليغاتX
عجیب ولی واقعی!!!!!!!!!!!!!!!!
عجیب ولی واقعی!!!!!!!!!!!!!!!!
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام فروردین 1388 توسط ووروجک و آتیش پاره و نون خامه ای |
 

 

سلام بچه ها…

حالتون چطوره؟…………….

عالیه……………..؟

همه چی رو به راهه……..؟

بلا خره بعد از گذشت 2هفته پر مشقت امتحانا تموم شد و راحت شدیم.البته این راحتی تا  یکی دو هفته  ادامه داره

چون وقتی کارنامه هارو بدن دوباره همون آشو همون کاسه براههه.

بیخیال……

حالا کو تا دوهفته دیگه.راستی بچه ها با عرض شرمندگی باید بگیم ……. عیدتون مبارک

البته ببخشید که یکم دیر شد.فقط یکم.اندازه 1ماه ناقابل…

امروز کلاس به انیستیتو زیبایی(آرایشگاهه خودمونو میگم) تبدیل کرده بودیم. بهونمونم این بود که داریم خستگی امتحانا رو در میکنیم.

خلاصه همگی شروع کردیم به فشن کردن مو ها و حالی به هولی....

تازه به دو گروه تقسیم شده بودیم.یه طرف همه مو ها سبز،یه طرف همه بنفش و کل کل کردن.بند و بساتی داشتیم اون وسط

یه سری هم با هم دعواشون شده بود:

_ میمون خانم چرا از مدل موی من تقلید کردی؟


_ایششش... برو بابا.ایکبیری

_اینو من کشف کردم.

_اگه تو کشف کردی من اختراع کردم.

_زرشک...........

_کامی فرفری(اشاره به یکی از بچه های کلاس به نام فرزانه کامرانی) جدا جو تو رو گرفته ها.بابا اون قیچی رو بذار زمین تا اون دو تا شیویدارو نکندی.ناسلامتی جمعه عروسی دارین

_فری کاکا(اشاره به یکی دیگه از فرزانه های کلاس که از کاکا خوشش میاد) جبهتو مشخص کن.یا سبز یا بنفش.کدومش؟ دوتاش که باهم نمیشه.(آخه نصفه موهاش سبز بود و نصفه دیگه بنفش!!!)

بعد از این که همه موها ردیف شد آتیش پاره رفت به معلم ها بگه بیان موها رو ببینن که اونم رفته و یه سوتی اساسی داده.از فرستادنش پشیمون شدیم.

جریان اینه که ما یه معلم داریم به اسم شیر اسدی. از اون جا که اسد هم یعنی شیر ما شیر2(شیرتو) صداش میکنیم.

این استاد سخن هم رفته گفته خانم شیر2 تشریف دارن؟

همه معلم ها یهو چشما شده عینهو نعلبکی. اینم هول شده گفته ببخشید.اشتباه گفتم.

بگذریم.این سوتی ها واسه آتیش پاره حکم اکسیژن رو داره...

خلاصه اومدن از آخرین مد سال که رو سر بچه ها پیاده شده بود باخبر شدن و دم آخری گفتن به خاطر اینکه بچه های خیلی خلاق و پیشرفته و دارای مدرک دکترا از دانشکده ی علوم  سیخ تو پیریز هستیم بهمون جوایزی اهدا بشه.البته قابله ذکره بعد  از کسر چند نمره شیرین از انظباط ها به خاطر به همراه داشتن و استفاده از تجهیزات کامل کمک آموزشی از قبیل:

ویو، ژل، چسب مو،مش موقت، اسپری رنگ مو و سایر لوازم جانبی مورد نیاز.

 

 

 حالا  همگی بیان وسط وسط

ببینین جسد مسد بچه ها رو

بکنین قایم موهارو

بیار اون مقنه رو

جا نذاری اسپریو

جا بذاری میان و میبرن اون گوشارو

                                                  آره....................

                                                                                  2fmbax prodaction 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 توسط ووروجک و آتیش پاره و نون خامه ای |
 

دوباره سلام.

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

ما اومدیم و با یه خاطره دیگه.

دیروز داشتیم کلاس تکونی می کردیم.

میز و نیمکت ها رو ریخته بودیم وسط کلاس و نفری یه روزنامه گرفته بودیم دستمون و افتاده بودیم به جون پنجره ها.حالا جالب اینجاست شیشه پاک کن هم نداشتیم!!!

هدفمون از این کار این بود که نذاریم معلم ها بیان سر کلاس.

یه شعری هم با هم می خوندیم که اگه خواستین برین ادامه مطلب بخونینش.راجع به یکی از معلم هاست.

زنگ دوم:

پای تخته نوشته بودن:

دم همه اونایی که تو خونه تکونی دلشون ما رو دور ننداختن گرم/ما هم سعی می کنیم زیاد جا نگیریم!!!!!!!!!!!!!!!

صدف یوشیج!!!!!(همون مش صفدر یوشیج خودمون دیگه...)

یه طرف دیگه آتیش پاره نوشته بود:

واسه ما تعطیلی شده عادت

می ریم و می پیچونیم مدرسه رو راحت

آتیش پاره یا(از رضایا می آد)

بحث سر مد سال بود:

-امسال مد سبزه.

-نه بابا آبیه.

-خاک بر سرتون نارنجی مایل به مشکیه!!!!

حالا معلم فیزیک داره مسئله حل می کنه پای تخته!!!!!!

زنگ آخر هم بحث سر ازدواج و دوست پسر و دوست دختر و اینجور چیزا بود و توسط معلممون هدایت می شد.

         بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.irبهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir

معلممون می گفت هیچ پسری با دوست دخترش عروسی نمی کنه.اگه پسری میگه میکنم یه کی باید بهش بگه:

کمی مکث کرد:

کلبه ای میان جنگل(2 بار و دکلمه وار)

10 میلیون پول می خواد!!!!!!!!!!!!!!!!!

می فهمی یعنی چی؟

((ما فکر کردیم داره شعر می خونه!!!!!!!!!!!!!!!!))

کلاس رفت رو هوا و هر کی یه چیزی می گفت:

-آخه بز

-آخه نفهم

_آخه سیرابی

_اه...حالمو بهم زدی سیرابی چیه؟

-همه تون لال شین مثلا دارم پرتغال می خورما حالمو بهم زدین!!!!!!!!!!!!!!!!

و...

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم اسفند 1387 توسط ووروجک و آتیش پاره و نون خامه ای |
 

سلام

خوبین؟

چه خبر؟

همه چی روبه راهه؟

بازم ما با یه خاطره دیگه اومدیم:

تو مدرسه ی ما یه سیستم امنیتی نصبه که هم صدا رو می شنون و هم می بینن بچه هایی شر و شور مثل ما چی کار می کنن.ما از روز اولی که رفتیم تو اون مدرسه رد اون کابل ها رو گرفتیم تا اینکه دیروز موفق شدیم.دیروز ما سه تا زنگ آخرمونو پیچوندیم و رفتیم سایت مدرسه که مثلا چیزی تایپ کنیم.

اونجا بودیم که یهو نون خامه ای گفت بریم دستشویی گلاب به روی ماهتون.

راوی:

آتیش پاره و نون خامه ای رفتن دستشویی و داشتن بر می گشتن که تو یه دهکوره ی دور افتاده ای تو مدرسه شون یه اتاق دیدن که بالاش نوشته بود سمعی-بصری.

نون خامه ای:آتیش پاره اینجا کجاست.

آتیش پاره:نکنه همون اتاق مخفیه؟!؟!؟!؟!

از اونجا بود که افکار خبیث به طرف جفتشون اومد.نون خامه ای رفت از ته همون سالن یه صندلی برداشت و گذاشت جلو در تا بره روشو از بالای در که شیشه بود داخلو ببینه آتیش پاره هم کشیک می داد کسی نیاد.چند دقیقه ای گذشت که نون خامه ای با ناامیدی گفت قدم نمی رسه و از صندلی اومد پایین و با هم به طرف سایت که ووروجک اونجا بود رفتن و قضیه رو واسش تعریف کردن و از اون خواستن که کمکشون کنه آخه قدش از نون خامه ای بلند تره.خلاصه ووروجکم واسه اطمینان 3 تا صندلی برداشت تا راحت تر بینه.اونا رفتن که نون خامه ای و آتیش پاره کشیک دادن و ووروجک رفت بالا صندلی.داشت تو رو نگاه می کرد که نون و آتیش گفتن :

خانوم شیرازیییییییییییییییییییییییییییی.

و سه تایی با سرعت نور دویدن سمت سایت و یادشون رفت صندلی رو بذارن سر جاش...

وقتی رسیدن وروجک ماجرا گفت:

اونجا که چیزی نبود.اه... شما هم با این کاراتون.

و یه لحظه سه تاییشون یادشون افتاد که ووروجک به جای اینکه صندلی رو بذاره جلو در اتاق سمعی-بصری گذاشته جلو اتاق بغلیش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و ما سه تا همچنان دنبال فرصتی مناسبیم تا مچ مدرسه رو بگیریم و دستشو رو کنیم تا یاد بگیره آدم بی اجازه از کسی فیلم نمی گیره و پخش نمی کنه دست هر کس و نا کسی.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 توسط ووروجک و آتیش پاره و نون خامه ای |
 

روز اول

پسر: سلام

دختر : سلام
پسر: چطوری؟
دختر : بد نيستم مرسی

هفته اول
پسر: سلام
دختر : عليک سلام
پسر: چطوری؟
دختر : بد نيستم مرسی . تو چطوری؟

هفته دوم
پسر: سلام
دختر : عليک سلام . چطوری؟
پسر: قربانت . بد نيستم . تو چطوری؟
دختر : مرسی .... خوبم

 
هفته سوم 
دختر: سلام
پسر: سلام . چطوری ؟ خوبی؟
دختر: مرسی خوبم . خيلی خوبم و يک نگاه معنی دار به پسر .

هفته چهارم
دختر : سلام عزيزم . چطوری ؟ خوبی؟
پسر: سلام عزيز دلم . مرسی بد نيستم . تو چطوری ؟
دختر : مرسی . می دونی ؟ می خوام يک چيزی بهت بگم . نمی دونم الان بگم يا بعد؟
پسر: بگو عزيزم
دختر : نه ... حالا زوده ..... باشه بعد !

هفته پنجم
دختر : سلام عزيزم ... چيزی که هفته پيش می خواستم بهت بگم اين بود که دوستت دارم ... عاشقتم ... زندگی بدون تو برام بی معنيه . تمام آينده خودمو با تو می بينم . اگه تو نباشي آينده برای من هيچه !!!!!!
و کلی از اين حرفها ...... و پسر باور می کنه !

هفته ششم
پسر: امروز يک دختری توی خيابان آمد از من يک آدرس پرسيد . منم ...
دختر: ديگه چی ؟!!! دلمو شکستی . تو که می دونی من چقدر حسودم ! چرا اين کارو کردی ؟
پسر: من که کاری نکردم فقط جواب سوالشو دادم .....
دختر : يک قول به من می دی؟
پسر: بله
دختر : قول بده ديگه با هيچ دختری حرف نزنی
پسر: باشه عزيزم قول می دم
روابط سالم و صميمی و رمانتيک نه Sexi ادامه دارد .....

ماه هجدهم
دختر : برام خواستگار آمده
پسر: غلط کرده .....
دختر: چرا؟ خوب طوری که نيست اونم بالاخره آدمه !!!!
پسر : تو چه جوابی بهش دادی ؟
دختر : هنوز هيچی !
پسر: ما کلی قرار مدار با هم داشتيم ! حالا می خوای اونو بذاريش جای من ؟
دختر : يه چيزی رو می دونی ؟ اون هيچ وقت نمی تونه جای تو رو بگيره !
پسر: من چيکار کنم ؟
دختر : نمی دونم ! فقط به من فکر نکن ! من اگه بدونم تو به من فکر می کنی آب خوش از گلوم پايين نمی ره ! میگم برو زودتر زن بگير !!!!!!
پسر : حسوديت نمی شه ؟
دختر : نمی دونم چرا ديگه از اين که تو رو با دختر ديگه ای ببينم حسوديم نمی شه !!!
پسر: در فکر و خيال خود ..... من می دونم چرا !!!!!!!
بعدش پسر از خاطرات خوش گذشته می گه و دختر هم برای خالی نبودن عريضه سنت آبغوره گيری رو اجرا می کنه !
دوران خوش دختر و دوران تحول پسر شروع می شه !
ديد پسر نسبت به دختر ها عوض می شه . قلبش نسبت به واژه هايی از قبيل دوستت دارم عاشقتم و ..... مقاوم می شه !
حالا اگر مورد مشابهی برای پسر پيش بيايد در آينده :

روز اول
پسر : سلام
دختر : سلام
پسر : ميايی خونمون ؟
دختر : نه !
پسر : مگه به من اعتماد نداری ؟
دختر : چرا ...ولی خووووووب !!!!
در اينجا پسر مراسمی بنام مخ زنی را شروع می کنه و موفق هم می شه علتش هم حرفهايی هست که بتازه گی از دختر قبلی ياد گرفته !
پسر : تو که می دونی من چقدر دوستت دارم
دختر : آره ..... ولی ..... آخه ......
پسر : من قول می دم برای خواستگاريت بيام و بگيرمت !!
دختر : جدی می گی ؟؟؟؟ و قند توی دلش آب می شه !!!!!
پسر : آره قربونت برم ... و با يک نگاه عاقل اندر سفيه به دختر
يواش يواش دل دختر نرم می شه و رضايت می ده !
و پسر : پس بريم ؟؟؟؟؟؟؟

عصر همان روز
ريييييينگ ........ رييييينگ ......
پسر که با رفتن دختر به خواب عميقی فرو رفته در حاليکه خسته است با زحمت و غرغر گوشی را بر می دارد !!
پسر : بله ؟ بفرمايين .
دختر : سلام
پسر : سلام چطوری ؟
دختر : مرسی . باهات کار دارم !!!!
پسر : تو که يک ساعت نيست از اينجا رفتی ؟؟؟؟؟!!!!!!
دختر : می خوام دوباره ببينمت !!!!! فردا بيام خونتون ؟!!!!!
پسر : در حاليکه موفقيت بزرگی کسب کرده می گه چرا که نه

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 توسط ووروجک و آتیش پاره و نون خامه ای |
 

سلام بچه ها حالتون خوبه؟

ما سه تفنگدار بسیار محترم و متشخص تصمیم گرفتیم اولین آپمونو در مورد اتفاق امروز باشه.قبل از اینکه تعریف کنیم امروز چی شد یه خلاصه ای از فضای مورد نظر رو براتون شرح می دیم :

از دبیرستانی که ما آبادش کردیم تا خونه مون حدودا 40 دقیقه راهه و ما با سرویس می ریم.تو اتوبوس بچه های بلا نصبت شما خرخون همون سر می شینن وسط های سرویس جای بچه های معمولی و ته که پاتوق ماست بچه های شر و باحال و...

خلاصه امروز تولد یکی از بهترین دوستای ما بود و ما از قبل برنامه ریخته بودیم که بترکونیم.یه سرسا داشتن به بادکنک ها تنفس مصنوعی می دادن ، یه سریا کیک و پاستیل و... رو می چیدن تا وارد معده ی مبارک بقیه بشه و... تا اینکه ما که همیشه آخر از همه سوار می شیم وارد شدیم و اتوبوس رو به سمت آسمون تهران هدایت کردیم.

مهرنوش مسئول موسیقی بود ، مریم و نسرین جون مسئول رقص و ما مسئول همه چی با هم!!!!!!!!!!!!!

بازار رقص گرم شد که یهو این راننده ی محترممون ترمز زد و ووروجک که در حال ورجه وورجه کردن بود با قد و قامت رعناش پخش زمین شد.همه ریسه می رفتیم از خنده و هر کی هم یه چیزی می گفت:

-ووروجک کجا رفتی؟!؟!؟!؟!؟!

-حالت خوبه؟

-زنده ای؟

-ووروجکککککککککک...(داد می زد)

ووروجک که بلند شد مریم جون یه تیکه کیک رو کرد تو دهن حدیث که صاحب مجلس بود و دوباره اتوبوس پرواز کرد و هر کس هم یه چیزی از قبیل پفک ، چیپس و ...می نداخت تو دهن اون بدبخت طوری که از تولد گرفتنش پشیمون شد.

خلاصه سرتونو درد نیاریم خیلی روز توپی بود.اگه هم الآن واسه شما جالب نبود واسه اینه که شما جای ما نبودین و صحنه های قشنگو از دست دادین.ما هم از بس جیغ و داد کردیم صدامون در نمی آد و فقط تصویر داریم.فکر می کنیم فردا هم اونایی که ما با سر و صدامون نذاشتیم درس بخونن جلو دفتر مدرسه صف بکشن و زیرآب ما رو بزنن و کارکنان مدرسه هم که به خون ما تشنه ان ما رو تو مدرسعه ترور یا سنگسار کنن.اینم یادم رفت بگم که رانندمون هم بد جور پایه بود و واسه ما آهنگ رپ گذاشته بود ما هم وقتی به مسجدی چیزی می رسیدیم به جای دست زدن با ریتم سینه می زدیم و با چادر و اسلومونشن می رقصیدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

درباره وبلاگ

سلام دوستای عزیز:
ما یه اکیپ دوستی خیلی با حال و با معرفت و شاد و... هستیم و هدفمون از ساخت این وبلاگ سهیم کردن شما تو شادی هامونه.
نویسندگان ارجمند عبارتند از ما :
1.فریبا : ووروجک
2.مهشید : آتیش پاره
3.فائزه : نون خامه ای
آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها
Blog Skin